پایگاه دانلود تشیع ایرانشهر

انما ولیکم الله ورسوله الذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون

پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت آزاد شهر در همايش ختم بخاري زاهدان

امروز همه عزيزان مستحضرند که همهٔ دشمنان اسلام - از مسيحيت و يهود و خوارج و وهابيت – دست به دست هم داده‌اند و از تمام امكانات و ظرفيت‌ها، عليه فرهنگ نوراني شيعه استفاده مي‌کنند. هجمه‌اي كه امروز در عرضه‌هاي مختلف عليه شيعه مطرح است، شايد در 14 قرن سابقه نداشت.

وهابيت كه حدود هشتصد سال تلاش مي‌كرد شيعه را به عنوان يك مذهب برخاسته از يهود معرفي كند و به عنوان يك مذهب مبتدع به دنيا بشناساند و به عنوان يك مذهب تافته جدا بافته از اسلام معرفي كند، در اين سه دهه اخير، بالأخص با حضور يك نظام مبتني بر فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) در ايران زمين، تمام آنچه را كه در اين هشتصد سال بافته بودند، رشته شد. امروز حتي جوانان و انديشمندان وهابي نسبت به سخن پژوهشگران و بزرگان و ايدئولوگ‌هاي‌شان متزلزل شده‌اند  و از اين رو چاره‌اي جز اين ندارند كه حمله ناجوانمردانه‌اي بر ضد مذهب اهل بيت (عليهم السلام) داشته باشند .

بنده با توجه به  بحث‌هايي كه در سطح بين‌المللي دارم، آنچه كه براي من محرز است، بايد قرن 21 را قرن تشيع بناميم؛ چون رويكردي كه در اين قرن به سوي مذهب شيعه از سوي مخالفان اين مذهب بوده، در تاريخ بي‌نظير بوده است. يكي از بزرگان مي‌فرمود جوانان تحصيل‌كرده و اساتيد دانشگاه‌ها و علماء و بزرگان اهل سنت و وهابيت كه در اين دو سه دهه اخير به سوي مذهب شيعه روي آورده‌اند، در مقايسه با 14 قرن گذشته، شايد نزديك به 5 هزار برابر گسترش داشته و مشهود بوده است. دكتر غُنيْمان – استاد دانشگاه مدينه – اعلام مي‌كند:

نحن الوهابية علي يقين بأن المذهب الإثنا عشري هو الذي سوف يجذب إليه كل أهل السنة و كل الوهابيين في المستقبل القريب.

ما وهابيت بر يقين هستيم كه در آينده‌اي نزديك، تنها مذهبي كه مي‌تواند تمام اهل سنت و وهابيت را به طرف خودش جذب كند، مذهب شيعه إثنا عشري است.

من در اين محفل نوراني كه حاضرين ما غالبا از فارغ التحصيلان موسسه آموزشي بيان معرفت هستند و از فضلاء و اساتيد حوزه علميه مشهد مقدس هم حضور دارند، عرائضم را با پيش‌گفتار و بعد جديدترين مطالبي كه در داخل كشور در اين دو سه هفته اخير مطرح بوده را اشاره مي‌كنم و به پاره‌اي از پاسخ‌ها مي‌پردازم. باشد كه نمونه‌اي از نحوه نگاه ما به شبهات روز باشد.

بنده، حتي در كلاس‌هاي كه براي شما داشتم، بارها اشاره كردم كه امروز براي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) بايد از جديدترين شبهات روز آگاهي داشته باشيم و اگر بخواهيم در حوزه پاسخ‌گويي به شبهات، خوب فعاليت كنيم، شرط اول آن آگاهي به شبهات منتشر شده روز است، نه آن كه به شبهات تاريخ مصرف گذشته چند قرن پيش به‌پردازيم كه بزرگان ما به آن شبهات پاسخ داده اند و جايي براي طرح آن شبهات نيست.

بخش اول:

به همه عزيزاني كه بالاترين دغدغه‌شان شبهات مطرح شده عليه شيعه است و تمام همّ‌شان را در حوزه پاسخ‌گويي گذاشته‌اند، از باب تذكر، چند نكته‌اي را عرض مي‌كنم:

نكته اول:

يكي از مشكلات اساسي ما اين است كه از دشمن غافل شده‌ايم و از شبهات آنها در غفلت هستيم. آنها مشغول كار هستند و ما نسبت به شبهات آنها در خواب هستيم. به تعبير آقا امير المؤمنين (عليه السلام) كه مي‌فرمايد:

من نام لم ينم عنه.

كسي كه در خواب است، ديگران از او غافل نيستند.

نهج البلاغه، نامه12

در روايت ديگري از امير المؤمنين (عليه السلام) آمده است:

من نام عن عدوه إنبهته المكايد.

كسي كه از دشمنان، غافل و در خواب است، زماني متوجه مي‌شود كه توطئه‌ها اطراف او را فرا گرفته‌اند.

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص1848

نمي‌خواهم زياد توضيح بدهم كه ما در اين 30 سال چه كرده‌ايم و آنها در چه نقطه‌اي هستند و ما در چه نقطه‌اي؛ مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز. همين كافي است كه جديدترين آماري كه بنده دارم، اين است كه نزديك به 40 هزار سايت وهابي، شبانه‌روز عليه شيعه كار مي‌کنند و در مقابل، كليه سايت‌هاي شيعي كه با زبان‌هاي مختلف كار مي‌کنند، به مرز 5 هزار سايت نمي‌رسد؛ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

آماري كه از داخل كشور دارم، اين است كه حدود 800 سايت و وبلاگ فعال مخالفين شيعه، شبانه‌روز عليه مذهب شيعه شبهه افكني مي‌کنند. اين‌كه در برابر اين 800 سايت چه ارائه مي‌دهيم، خودمان بهتر مي‌دانيم.

نكته دوم:

از توانائي و قدرت دشمن غافل هستيم. امير المؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

لا تستصغرنّ عدواً و إن ضعف.

دشمن را كوچك نشماريد؛ اگر چه ضعيف باشند.

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص1848

نكته سوم:

متأسفانه، نحوه برخورد ما با مخالفان، منطبق با فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) نيست. ائمه (عليهم السلام) بارها به صحابه و ياران‌شان توصيه مي‌كردند كه برخوردشان با مخالفين، برخورد جاذبه‌اي باشد، نه دافعه‌اي. آقا امير المؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

الإستصلاح للأعداء بحسن المقال و جميل الأفعال، أهون من ملاقاتهم و مغالبتهم بمضيض القتال.

برخورد نرم و خوش‌زباني با دشمن و مخالف را به دوست تبديل كردن، كم هزينه‌تر است از اين‌كه بخواهيد توانائي خود را در عرصه جبهه به او نمايش بدهيد.

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص1849

آقا رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

إياك أن  تتكلم في غير أدب.

بپرهيز از اين‌كه سخن بي‌ادبانه‌اي بگويي.

أعلام الدين في صفات المؤمنين للديلمي، ص273

يعني ادب هر كس نشان‌گر شخصيت اوست.

امير المؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

الأدب هو زينة اللسان.

أعلام الدين في صفات المؤمنين للديلمي، ص84

إياك و ما يستهجن من الكلام، فإنه يحبس عليك اللئام و ينفر عنك الكرام.

از الفاظ گزنده و زشت خودداري كن؛ كه افراد پست را بر تو مي‌شوراند و نيكان را از تو فراري مي‌دهد .

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص2735

در حوزه تبليغي، بعضي افراد را مي‌بينيم كه فحاشي‌ها و جسارت‌هايي را كه به مخالفين مي‌کنند، حتي باعث رنجش بسياري از دوستان هم هستند. هر انساني به خوبي مي‌داند هر كسي كه منطق و استدلال داشته باشد، به فحاشي و اهانت روي نمي‌آورد. فحاشي و اهانت، كار كسي است كه دليل و برهان ندارد. شيعه‌اي كه تنها مذهب برخاسته از متن قرآن و تنها مذهب منطبق با سنت راستين نبوي است، نيازي به فحاشي و اهانت ندارد. در رابطه با معاويه‌اي كه امير المؤمنين (عليه السلام) در نامه16 نهج البلاغه با صراحت مي‌فرمايد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن إستسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

قسم به خدا! كساني كه در فتح مكه مسلمان شدند، به ظاهر مسلمان شدند و كفر خود را پنهان كردند ... .

ولي امير المؤمنين (عليه السلام) وقتي مي‌بيند بعضي از يارانش معاويه را فحاشي مي‌كنند، مي‌فرمايد:

إني أكره لكم أن تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم أعمالهم و ذكرتم حالهم، كان أصوب في القول و أبلغ في العذر و قلتم مكان سبكم إياهم.

من دوست ندارم كه شما جزء فحش دهندگان باشيد؛ به جاي آن، اعمال و كردار و جنايات و كارهاي خلاف قرآن و سنتِ معاويه را به نمايش بگذاريد كه بهترين قول و مؤثرترين است.

نهج البلاغه، خطبه206

اگر شما دنبال اين هستيد كه فرهنگ نوراني و سراسر برهان و فطري را به نمايش بگذاريد، نيازي به فحش دادن و اهانت كردن نيست. امام رضا (عليه السلام) فرمود:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج2، ص275

امام صادق (عليه السلام) در رابطه با كساني كه در حوزه دفاع از حريم ولايت كار مي‌کنند، مي‌فرمايد:

كساني كه از حريم اهل بيت (عليهم السلام) دفاع مي‌کنند و در برابر شبهات دشمنان ما پاسخ‌گو هستند و در مرزهاي هجوم دشمن، سنگرباني مي‌کنند، در مقايسه با رزمندگاني كه در جبهه جنگ با دشمن مواجه هستند، ارزش يك نفر از اين مدافعان حريم اهل بيت (عليهم السلام) و پاسخ‌گو به شبهات، بالاتر است از يك ميليون مجاهد در جبهه‌هاي جنگ.

چون آنهايي كه در جبهه‌ها فعاليت مي‌کنند، از كشور اسلامي و اموال شيعيان دفاع مي‌کنند، ولي اينها از عقائد شيعيان دفاع مي‌کنند.

بخش دوم:

بايد مقداري دقت كنيم كه اگر مي‌خواهيم مطالب‌مان به روز باشد و با شبهات روز مخالفين‌مان آشنا باشيم و از شبهات مطرح شده در جامعه و عصر حاضر آگاه باشيم، توصيه مي‌كنم مقداري از وقت خود را اختصاص بدهيم به مطالعه برخي از سايت‌هايي كه مخالفين ما هر روز قدرت‌نمايي مي‌کنند يا مشاهده برخي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي كه در سطح گسترده كار مي‌کنند يا با شنيدن تماس‌هايي كه با اين سايت‌ها و ماهواره‌ها گرفته مي‌شود، حتي از سوي جوانان شيعه، با دردهاي موجود جامعه بيشتر آشنا شويم و با فعاليت‌هايي كه در داخل و خارج كشور با عنوان همايش و كنفرانس عليه شيعه برگزار مي‌شود، مقداري انس بگيريم. مركز و ابزار شناخت ما، فقط كتاب‌هايي كه هزار سال قبل نوشته شده نباشد.

همايش صحيح بخاري در زاهدان

در اين راستا، در اين يكي دو هفته قبل، طبق سنوات گذشته كه چند سالي است در شرق كشور در زاهدان برگزار مي‌شود، همايشي تحت عنوان صحيح بخاري برگزار شد. متأسفانه در اين همايش، هر سال از داخل و خارج كشور، افرادي دعوت مي‌شوند و آنهايي كه نسبت به شيعه و نظام شيعي عُقده دارند، مي‌آيند حرف‌هاي خلاف دين و شريعت و خلاف قرآن و سياست نظام شيعي جمهوري اسلامي ايران را در آنجا مطرح مي‌کنند. متأسفانه مسئولين ما هم يا در غفلت هستند و يا صلاح نمي‌بينند و برخوردهاي مناسبي با اين‌چنين برنامه‌هايي نمي‌كنند.

دو سال پيش هم در اين‌ همايش، دكتر محمد ابراهيم - رئيس يكي از دادگاه‌هاي مدينه - را به عنوان سخنران آوردند و تمام هدف اين فرد در اين سخنراني اين بود كه چون شيعيان به أنبياء (عليهم السلام) و أولياء و أهل بيت (عليهم السلام) متوسل مي‌شوند، مشرك هستند و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم با همين مشركين مبارزه و مقاتله كرد. يعني براي مبارزه و جهاد با شيعه و براندازي حكومت شيعي، چراغ سبز نشان داد. ببينيد كه بعد از سخنراني ايشان، توسط عبدالمالك ريگي و ديگران، چه جناياتي در ايران مرتكب شدند. بهترين نماد تأثير اين سخنراني بيهوده و ضد قرآن و ضد دين و شريعت و ضد فقهاي تمام مذاهب اسلامي غير از وهابيت، قضيه حوزه علميه شاه جمال ايران‌شهر بود كه حوزه علميه خواهران را تبديل كردند به محل نگه‌داري مواد منفجره و مهمات و اسلحه، براي انفجار جلسات و اجتماعات شيعي و اگر بيداري عزيزان سپاهي و امنيتي ما نبود، اين توطئه‌هايي كه در حال وقوع بود، اگر به وقوع مي‌پيوست، نمي‌دانيم چه جناياتي را مي‌خواستند مرتكب شوند. متعاقب آن هم، 2 تن از مولوي‌ها و علماي طراز اول اهل سنت به نام مولوي عبد القدوس – رئيس حوزه علميه – و مولوي سليمي به دار مجازات آويخته شدند. بعد از آن هم اين جنايات تكرار شد و جديدترين جناياتي كه اينها در اثر همين تبليغات ضد شيعي مرتكب شدند، انفجار مسجد آقا امير المؤمنين (عليه السلام) در ايام فاطميه در زاهدان بود كه منجر به شهادت و مجروح شدن عده‌اي شد. اثرات اين همايش‌ها و سخنان بي‌اساس عليه شيعه، همين‌هاست.

امسال هم در 01/05/1388 همايشي داشتند و اين‌كه چه گذشت در اين مراسم، شما را ارجاع مي‌دهم به سايت سني آنلاين - كه تنها پايگاه رسمي حوزه علميه زاهدان ،  دار العلوم مكي است – كه غالب مطالب و سخنراني‌ها را در آنجا گذاشته‌اند. آدم وقتي وارد اين بحث‌ها و سخنراني‌ها مي‌شود، فكر مي‌كند كه اين همايش، داخل عربستان سعودي يا در پاكستان در جمع وهابيان بوده است و هيچ شباهتي با جمهوري اسلامي ايران كه افتخارش اين است كه مذهب رسمي‌اش شيعه اثنا عشري است، ندارد.

يكي از سخنراناني كه بحث‌هايش براي من دردآور بود و قلبم به درد آمد، مولوي گرگيچ – امام جمعه اهل سنت آزادشهر و رئيس حوزه علميه گاليكش– بود. ايشان در سخنراني‌اش مطالبي را گفت كه من در دو محور: پاسخ‌گويي به سخنان بي‌اساس ايشان و روش پاسخ‌گويي به شبهات مطرح شده، به آن مي‌پردازم.

ايشان در سخنراني خود مي‌گويد:

عامل تفرقه ميان شيعه و سني در كشور جمهوري اسلامي ايران و جهان، 5 چيز است و مادامي كه اين 5 مسئله حل نشود، وحدت ميان شيعه و سني بي‌فائده است:

1. مادامي كه شيعيان، خلفاي ثلاثه را غاصب و كافر و ظالم مي‌دانند، قطعا هيچ‌گونه وحدت و تقريبي ميان ما و آنها صورت نمي‌گيرد.

2. مادامي كه بحث فدك در ميان شيعيان مطرح است، وحدتي ميان ما و شيعيان امكان‌پذير نيست.

3. شيعيان، اهل سنت را به عنوان مخالف اهل بيت (عليهم السلام) معرفي مي‌کنند و اين از عوامل تفرقه است.

4. شيعيان حضرت عمر را به عنوان قاتل حضرت زهراء (سلام الله عليها) معرفي مي‌کنند.

5. شيعيان قائل به ارتداد صحابه هستند.

اين، جديدترين افاضه‌اي بود كه اين آقا در اين همايش مطرح كرد. من به صحبت‌هاي ايشان به صورت خلاصه و فهرست‌وار پاسخ مي‌دهم و إن شاء الله در فرصت مناسب، كليه حرف‌هاي ايشان را جواب مي‌دهيم و از طريق سايت و CD هم منتشر مي‌كنيم.

شبهه اول:

ايشان مي‌گويد:

مادامي كه شيعيان، خلفاي ثلاثه را غاصب و كافر و ظالم مي‌دانند، قطعا هيچ‌گونه وحدت و تقريبي ميان ما و آنها صورت نمي‌گيرد.

جواب:

جناب مولوي گرگيج! جناب مولوي عبد الحميد! آقايان اهل سنت! وقتي خود امير المؤمنين (عليه السلام) در منابع معتبر شيعه و اهل سنت از خلفاء با عنوان غاصب تعبير مي‌كند، گناه شيعه چيست؟! پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان روز اول آغاز إعلان رسالت علني تا آخرين روزي كه از دنيا رفت، بحث خلافت امير المؤمنين (عليه السلام) را مطرح كرده است. صدها حديث و آيه با صراحت و به هر لفظي كه بگوييد، مي‌آوريم كه دلالت بر ولايت امير المؤمنين (عليه السلام) مي‌كند.

من با يكي از علماء اهل سنت بحث مي‌كردم و حديث غدير را مطرح کردم. گفت بايد به جاي مولي، والي مي‌گفت. مسائل ديگري از حديث غدير را مطرح کردم و ايراد گرفت. گفتم شما چه مي‌خواهيد؟ اگر مي‌خواهيد بگوييد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد مي‌فرمود حضرت علي (عليه السلام) خليفه است، من روايت از کتاب‌هاي شما مي‌آورم که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است حضرت علي (عليه السلام) خليفه من است. اگر مي‌خواهيد بگوييد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد مي‌فرمود حضرت علي (عليه السلام) ولي است، من 50 روايت مي‌آورم. هر واژه و جمله‌اي را که بگوييد اگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را مي‌فرمود، ما خلافت حضرت علي (عليه السلام) را قبول مي‌کرديم، من همان را از کتاب‌هاي شما بياورم.

آري ، پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) به عبارتهاي مختلف خلافت حضرت علي عليه السلام را مطرح فرمودند ولي با اين‌حال آمدند بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را کنار زدند. شما اسم اين را چه مي‌گذاريد؟ اميرالمؤمنين (عليه السلام) نام اين را غصب گذاشته است و از آنها به عنوان غاصب تعبير کرده است. ابن قتيبه دينوري – از علماي طراز اول اهل سنت - در کتاب الإمامة و السياسة مي‌گويد اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به خلفاء فرمود:

و تأخذونه منا اهل البيت غصبا.

شما اين خلافت را به غصب از ما گرفتيد.

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص18

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در شرح نهج البلاغة إبن أبي الحديد آمده، مي‌فرمايد:

و غصبوني حقي.

حق مرا غصب کردند.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج4، ص104

در جاي جاي خود نهج‌البلاغه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بحث غصب خلافت را مطرح کرده است. وقتي خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌گويد اينها حق مرا غصب کردند، شيعه چه گناهي دارد که از آنها به عنوان غاصب تعبير مي‌کند؟ چه کنيم؟ بگوييم که اين خلفاء به وظيفه‌شان عمل کردند؟ اينها که سخن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير پا گذاشتند و خليفه منصوب پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را خانه‌نشين کردند! اينها واقعا آدم‌هاي سالم و صالح و متدين و مطيع پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند؟! اين در کتاب‌هاي خود شما آمده است.

بالاتر از همه اينها، جناب آقاي گرگيچ! گويا شما از کتاب‌هاي صحاح خودتان بي‌خبريد! شما در کتاب صحيح مسلم – که شما معتقديد بعد از قرآن، صحيح‌ترين کتاب در دنيا است – آورده‌ايد که خليفه دوم خطاب به حضرت علي (عليه السلام) و عباس – عموي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) – گفت:

فلما توفى رسول الله صلى الله عليه و سلم، قال أبو بكر: إنا ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم ... فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، ... ثم توفى أبو بكر و أنا ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم و ولى أبى بكر، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.

وقتي رسول الله صلى الله عليه و سلم از دنيا رفت، ابوبکر گفت: من خليفه رسول الله صلى الله عليه و سلم هستم و نظر و رأي شما دو نفر – علي و عباس – درباره ابوبکر اين بود که ابوبکر، دروغ‌گو و گنه‌کار و حيله‌گر و خائن است. وقتي ابوبکر از دنيا رفت، من گفتم: من خليفه رسول الله صلى الله عليه و سلم و ابوبکر هستم و نظر و رأي شما دو نفر درباره من اين بود که من دروغ‌گو و گنه‌کار و حيله‌گر و خائن هستم.

صحيح مسلم، کتاب الجهاد، باب الفئ، ج5، ص152

اين سخني است که شما در صحيح مسلم از قول خليفه دوم آورده‌ايد که عقيده حضرت علي (عليه السلام) تا آخرين روزهاي خلافت خليفه دوم اين‌گونه بوده است. وقتي قضيه اين‌گونه است، شما مي‌خواهيد چه کنيد؟ آن وقت شما به ما مي‌گوييد که چرا خلفاء ثلاثه را غاصب و ظالم مي‌دانيد؟! جالب اين‌که وقتي صحيح بخاري به اينجا مي‌رسد و‌ مي‌بيند که کلمه:

فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا

حيثيت خلفاء را به باد مي‌دهد، مي‌گويد:

وبه جاي أن از كلمه  «كذا و كذا» استفاده مي‌كمد

صحيح البخاري، ج6، ص191

آقاي عبد الحميد! ما نمي‌خواهيم روي خط قرمزها برويم؛ ولي اگر بنا باشد شما اين‌‌گونه در حق ما جفا کنيد، ما هم روي خط قرمزها مي‌رويم و ديگر چيزي براي شما نمي‌ماند. همين صحيح مسلم که مي‌گويد عقيده و رأي حضرت علي (عليه السلام) و عباس در مورد ابوبکر و عمر اين‌گونه بود:

كاذبا آثما غادرا خائنا

همين صحيح مسلم نقل مي‌کند:

آية المنافق ثلاث إذا حدث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.

صحيح البخاري، ج1، ص14 - صحيح مسلم، ج1، ص56

خائن بودن، از نشانه‌هاي منافق است.

اگر شما بخواهيد با دم شير بازي کنيد، اگر ما هم روي خط قرمزها آمديم، حتي جوانان شما، شما را سوال‌پيچ كردند گلايه نفرماييد

در خود صحيح مسلم و صحيح بخاري از قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به ابوبکر مي‌فرمايد:

و لکنک إستبددت علينا بالأمر.

تو در حق ما استبداد کردي.

صحيح البخاري، ج5، ص83 - صحيح مسلم، ج5، ص154

شما برويد کتاب‌هاي خودتان را اصلاح کنيد. شما مي‌گوييد که اگر چنان‌چه شيعيان به خلفاء‌تان مي‌گويند غاصب، وحدت ايجاد نمي‌شود. وحدت، يک بحث قرآني است و انکار وحدت در ميان مسلمانان، انکار قرآن است:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا                                                        (سوره آل عمران/آيه103)

ولي معناي وحدت اين نيست که شيعيان، سنگر به سنگر، عقب‌نشيني کنند و شما هم جلو بيائيد. علامه شهيد مطهري (ره) – که امام خميني (ره) فرمود:

تمام کتاب‌هاي ايشان، بلا استثناء، مفيد است.

- در کتاب امامت و رهبري مي‌فرمايد:

ما شيعه هستيم و افتخار پيروي از اهل بيت (عليهم السلام) را داريم و وحدت را از ضروريات جهان اسلام مي‌دانيم؛ ولي حاضر نيستيم به خاطر وحدت، از يک مستحب يا مکروه کوچک‌مان دست برداريم.

امامت و رهبري، ص19

امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري و ديگر مراجع ما که مناديان واقعي وحدت هستند، - اين آقا كه مي‌گويد شما نبايد قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح کنيد، بداند كه - مراجع عظام تقليد و مقام معظم رهبري در ايام فاطميه و امام خميني (ره) هم در زمان خود، مراسم عزاداري در ايام فاطميه را باشکوه‌تر از همه برگزار مي‌کردند. اينها براي ما الگو هستند. بله، اگر روزي مقام معظم رهبري و مراجع عظام تقليد گفتند که ايام فاطميه را تعطيل مي‌کنيم، ما هم مراجع تقليد و تابع رهبران‌مان هستيم و يقين داريم که اگر آسمان هم به زمين بيايد و زمين هم به آسمان برود، اينها دست از عزاداري در ايام فاطميه برنمي‌دارند.

به خاطر يکي از مولوي‌هاي زاهدان که گفت:

شهادت فاطمه زهراء افسانه است

به دنبال آن، مراجع عظام تقليد ما مانند حضرت آيت الله العظمي فاضل (ره) و حضرت آيت الله العظمي تبريزي (ره) و حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني و ديگر مراجع عظام تقليد، در روز شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، با پاي پياده از خانه تا حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) پياده‌روي کردند. اين عکس‌العمل مراجع عظام تقليد ما بود در رابطه با  بعضي از مولوي‌هاي شما، آن‌وقت شما مي‌گوييد که اگر شما بحث حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و غاصب بودن خلفاء را مطرح کنيد، ما حاضر نيستيم با شما وحدت کنيم. مراد از وحدت اين نيست. مراد از وحدت اين است که علماء شيعه و شيعيان، نسبت به اهل سنت، اهانت و توهين و فحاشي نکنند و آنها هم نسبت به شيعه، اهانت نکنند. بحث و گفتگوي علمي، سر جاي خود است و مسدود نيست.

مقام معظم رهبري رسما فرمودند:

اگر کسي به اهل سنت اهانت کند، من شخصا با او برخورد مي‌کنم.

و عبارتي که از حضرت آيت الله سيدان نقل کردند در ديداري که با مقام معظم رهبري داشت، فرموده بودند:

وحدت براي ما يک اصل است، ولي در دفاع از اميرالمؤمنين (عليه السلام) حدّ و مرزي نداريم.

اين سخن بزرگان ما است.

آقاي گرگيچ نکات ديگري را در لابلاي حرف‌هايش آورده و من اشاره‌اي مي‌کنم و ردّ مي‌شوم:

نکته اول:

ايشان مي‌گويد:

رابطه علي با خلفاء خوب بود. زيرا علي، نام بچه‌هايش را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشته بود و اينها نشان‌گر اين است که اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اينها رابطه حسنه داشته است.

جواب:

اين، حرف ايشان نيست و سال‌هاست که اين قضايا مطرح است که اسامي فرزندان اميرالمؤمنين (عليه السلام) به نام خلفاء، نشان‌گر رابطه حسنه و علاقه قلبي اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اين‌هاست.

اينها حرف بي‌اساس است. در آن زمان، نام عمر و ابوبکر و عثمان، نام رايج در جامعه بوده است. آقاي ابن حجر در الإصابة، نام 21 نفر از صحابه را آورده است که نام‌شان عمر بوده است. از کجا معلوم که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به خاطر علاقه‌اش به يکي از آن 21 صحابه، نام بچه‌اش را عمر نگذاشته است؟ 38 نفر از صحابه بودند که نام‌شان عثمان بوده است. چندين نفر از صحابه بودند که نام‌شان ابوبکر بوده است. اينها اسم رايج بوده است. در زمان شاه، اسم شاه، محمدرضا بوده است. اگر کسي نام بچه‌اش را محمدرضا مي‌گذاشت، آيا مي‌گفتند که ايشان شاه‌پرست است و به شاه علاقه دارد؟! مضافا که خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) صراحتا فرمود:

من نام بچه‌ام را عثمان گذاشتم به خاطر علاقهٔ شديدي که به برادرم عثمان بن مظعون داشتم.

هم‌چنين، نام ابوبکر، لقب فرزند اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و آن‌طور که در مقاتل الطالبيين و ارشاد آمده، نامش محمد اصغر است. در رابطه با عمر هم همه بزرگان اهل سنت مانند بلاذري آورده‌اند:

کان عمر بن خطاب سمّي عمر بن علي بإسمه.

بچه‌اي براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمده بود و عمر به حضرت علي (عليه السلام) گفت که اجازه بده که نام اين بچه را عمر بگذارم و آمد نام او را عمر گذاشت.

أنساب الأشراف بلاذري، ج2، ص113 – سير اعلام النبلاء للذهبي، ج4، ص134 – تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص437

اگر عمر تصميمي مي‌گرفت، کسي جرأت مخالفت نداشت. اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم بنا نداشت که با اينها مخالفت کند. در خود صحيح مسلم، يکي از صحابه در مورد سخت‌گيري‌هايي که خليفه دوم نسبت به صحابه داشت، به خليفه دوم مي‌گويد:

يا بن الخطاب! لا تکونن عذابا علي أصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم.

اين‌همه عذاب بر صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم نباش.

صحيح مسلم، ج6، ص180

در خود صحيح بخاري آمده است:

فأرسل إلى أبي بكر أن إئتنا و لا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر.

علي كسي را فرستاد سراغ ابوبکر كه به منزلش بيايد و گفت كسي را با خودت نياور، چون حاضر نيستم با عمر روبرو شوم.

صحيح البخاري، ج5، ص83

اينها چيزهايي است که شما در کتاب‌هاي خودتان آورده‌ايد. آن‌وقت اميرالمؤمنين (عليه السلام) با آن نظريه، به خاطر علاقه‌اي که به شخصيت خليفه دوم دارد! نام بچه‌اش را هم‌نام او مي‌کند؟!

در ميان اصحاب ائمه (عليهم السلام) – و امام سجاد (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) - 30 ، 40 نفر هستند که نام‌شان يزيد است. هيچ شکي نيست که شيعه از يزيد و واژه يزيد، متنفر است. پس اينها که نام‌شان را يزيد گذاشته بودند، آيا به خاطر اين بود که به يزيد علاقمند بودند؟! اين قضيايا نيست.

نکته دوم:

ايشان گفته است:

علي، دختر و جگرگوشه خودش أم کلثوم را به عقد خليفه دوم در آورده است و حضرت عمر، داماد علي بوده است و رابطه آن‌چناني با هم داشته‌اند. آن‌وقت شيعيان مي‌گويند که عمر، غاصب حق علي بوده است.

جواب:

اين را بارها جواب داده‌ايم. خود کليني (ره) در کافي با سند صحيح نقل مي‌کند:

خليفه دوم به خواستگاري أم کلثوم رفت و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود که دختر من، بچه است و وقت شوهر دادنش نيست. عمر برگشت و در راه، عباس – عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) – را ديد و گفت: آيا من عيب و مشکلي دارم؟ عباس گفت: نه. عمر گفت: من رفتم پيش علي براي خواستگاري دخترش و به من نداد:

أما و الله! ... لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه.

قسم به خدا! اگر علي دخترش را به من ندهد، دو نفر شاهد دروغين درست مي‌کنم که او دزدي کرده است و دستش را قطع مي‌کنم.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

اولين وظيفه حاکم اسلامي، دفاع از ناموس و حريم مردم است؛ آن‌وقت خود حاکم اسلامي در سن 57 سالگي، يک دختر – بنا بر نقلي- 7 ساله را به زور خواستگاري مي‌کند.

عباس هم خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌رسد و ماجرا را نقل مي‌کند و مي‌گويد شما که بناي درگيري و برادرکشي و اختلافات داخلي نداري. اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم مجبور مي‌شود دختر خود را بدهد.

در همان لحظاتي که ابوسفيان، دشمن شماره يک اسلام بوده، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دختر ابوسفيان، أم حبيبه را گرفت. آيا اين دليل بر ارتباط صحيح و دوستانه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با ابوسفيان بوده است؟!

جالب اين‌که اين قضيه تهديد، در منابع اهل سنت هم آمده است. گويا جناب آقاي مولوي گرگيچ فراموش کرده اين مطلب را. وقتي من مي‌خواهم اين را نقل کنم، خدا مي‌داند که بدنم مي‌لرزد:

حضرت عمر آمد از علي دخترش را خواستگاري کرد و علي هم دختر 7 ، 8 ساله‌اش را آرايش داد و فرستاد پيش عمر و عمر هم به ساق او دست زد و او را بوسيد و گفت برو نزد پدرت بگو ما راضي هستيم و اين ازدواج، مبارک است.

جالب اين است که هم ابن حجر و هم ذهبي نقل مي‌کنند که أم کلثوم گفت:

لولا انك أمير المؤمنين للطمت أنفک.

اگر تو خليفه مسلمين نبودي، بيني‌ات را له مي‌کردم.

الإصابة لإبن حجر، ج8، ص465 – سير اعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص501 – تاريخ الإسلام للذهبي، ج4، ص138 – عمدة القاري للعيني، ج14، ص168 - المغني لإبن قدامه، ج7، ص454 - نيل الأوطار للشوكاني، ج6، ص240 - المصنف لعبد الرزاق، ج6، ص163 - المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج3، ص‌422 - الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1955 – شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص106 – تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج19، ص483 -  أسد الغابة لإبن الأثير، ج5، ص614 - الوافي بالوفيات للصفدي، ج24، ص272 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج5، ص369

آقاي گرگيچ! آيا حاکم اسلامي اين است؟ کار به جايي رسيده و آن‌قدر آش شور شده که بعضي از آشپزهاي اهل سنت، دادشان درآمده است. وقتي سبط ابن جوزي اين قضيه را نقل مي‌کند، مي‌گويد اين علماء ما نفهميدند که چه نقل کرده‌اند و مي‌گويد:

والله! اگر أم کلثوم، کنيز بود، عمر حق نداشت به او دست بزند و او را ببوسد و با بدنش تماس بگيرد.

جالب اين‌که مي‌گويد:

من تعجب مي‌کنم که چرا جد من در المنتظم و ديگران اين ماجرا را نقل کرده‌اند!

آقاي گرگيچ! يعني خليفه اسلامي همين است که به خاطر رسيدن به هواهاي نفساني، اين‌چنين کاري را انجام مي‌دهد؟ وقتي حاکم اسلامي اين‌چنين باشد، از شهروندان چه انتظاري است؟!

شبهه دوم:

ايشان مي‌گويد:

مادامي كه بحث فدك در ميان شيعيان مطرح است، وحدتي ميان ما و شيعيان امكان‌پذير نيست.

جواب:

اين، بحث مخصوص شيعه نيست. شما در کتاب‌هاي معتبرتان آورده‌ايد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فدک را که ملک شخصي‌اش بود به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) هديه کرد و بخشيد و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) بعد از آن‌که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت و فدک او را غصب و مصادره کردند، آمد نزد ابوبکر و مطالبه کرد و ابوبکر هم از او دليل و بيّنه و شاهد خواست و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم رفت حضرت علي (عليه السلام) و أم أيمن را آورد و شهادت دادند. صحابه ديگر هم جرأت نمي‌کردند شهادت بدهند. ابوبکر گفت چون حضرت علي (عليه السلام) شوهر توست و أم أيمن هم زن است، شهادت‌شان قبول نيست. قضيه غصب در کتاب‌هاي معتبر خودتان آمده است. ابن شبّه در تاريخ مدينه صراحت دارد:

إن أبا بکر إنتزع من فاطمة فدک.

ابوبکر، فدک را از فاطمه غصب کرد.

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج1، ص199   

ابن حجر هيثمي در الصوارق المحرقة، صفحه31 مي‌گويد:

إن أبا بکر إنتزع من فاطمة فدکا.

ابوبکر، فدک را از فاطمه غصب کرد.

اين شيعه نيست که مي‌گويد فدک غصب شده است؛ بزرگان شما هم مي‌گويند. جالب اين‌که بعضي از بزرگان شما مانند حلبي در سيره‌اش – که از مي‌توانند معتبر شماست – مي‌نويسد:

فاطمه نزد ابوبکر آمد و أدله محکمي اقامه کرد که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فدک را به او بخشيده است و ابوبکر در نامه‌اي قباله فدک را نوشت که فدک متعلق به فاطمه است. عمر از راه رسيد و گفت: اين چيست که نوشته‌اي؟ ابوبکر گفت: نوشتم که فدک براي فاطمه است. عمر گفت: وقتي فدک را دادي، حکومت اسلامي را چگونه مي‌خواهي اداره کني؟

ثم أخذ عمر الکتاب فشقّه.

عمر اين قباله‌نامه را که ابوبکر نوشته بود فدک براي فاطمه است، گرفت و پاره کرد.

السيرة الحلبية، ج3، ص488

اين قضايا که مربوط به شيعه نيست؛ بزرگان شما هم آورده‌اند.

شبهه سوم:

ايشان مي‌گويد:

شيعيان حضرت عمر را به عنوان قاتل حضرت زهراء (سلام الله عليها) معرفي مي‌کنند.

جواب:

بنده در سال گذشته در ماه شعبان با يکي از اساتيد حوزه علميه زاهدان، مولوي عبد المجيد مراد زهي 5/1 ساعت در شبکه سلام به صورت زنده مناظره داشتم و شايد پُر بيننده‌ترين برنامه شبکه سلام بود. در آنجا با أدله محکم و قوي از منابع اهل سنت، شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را ثابت کردم.

بنده خودم در سال گذشته به دستور حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي، 3 شب در شبکه المستقله به زبان عربي مناظره داشتم و 3 نفر وهابي در يک طرف و بنده هم در يک طرف و با أدله محکم و با سندهاي صحيح از کتاب بلاذري و طبري و ذهبي و ديگران، قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را ثابت کردم. مگر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، مربوط به شيعه است؟ خود بزرگان شما قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح کرده‌اند. خود آقاي جويني – استاد ذهبي که از او با عنوان الإمام الأوحد: پيشواي يگانه تعبير مي‌کند، ـ قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح مي‌کند.

]عبارت جويني در شهادت حضرت زهرا (س)

وَأِنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتِهَا وَانْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَغُصِبَتْ حَقُّهَا وَمُنِعَتْ‏ إِرْثُهَا وَكُسِرَ جَنْبُهَا [وَكُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَأُسْقِطَتْ جَنِينُهَا وَهِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابْ وَتَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثْ...

فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُني مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَم‏ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة.

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏.

الجويني، ابراهيم بن محمد، فرائد السمطين، ج2، ص34 و 35.

زمانى كه فاطمه را ديدم، به ياد صحنه‌اى افتادم كه پس از من براى او رخ خواهد داد، گويا مى‌بينم ذلت وارد خانه او شده،‌ حرمتش پايمال، حقش غصب، از ارث خود ممنوع، پهلوى او شكسته شده و فرزندى را كه در رحم دارد سقط شده؛ در حالى كه پيوسته فرياد مى‌زند: وا محمداه؛ ولى كسى به او پاسخ نمى‌دهد،‌ کمک مى‌خواهد؛ اما كسى به فريادش نمى‌رسد.

او اول كسى است از خاندانم كه به من ملحق مى‌شود؛ در حالى كه محزون، نالان، غمگين، حقش غصب و شهيد شده است.

در آن حال خواهم گفت: خدايا لعنت كن هر كه به او ستم كرده، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا اين كه فرزندش را سقط كرد و ملائكه آمين گويند.[

 

آقاي شهرستاني شافعي در الملل و النحل، جلد1، صفحه57 از نظّام – که مورد تأئيد شما است و از او به عنوان فرسان العرب تعبير مي‌کنيد، ـ نقل مي‌کند:

إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت الجنين من بطنها.

عمر در روز بيعت، آن‌چنان با لگد به شکم فاطمه زد که جنين در رحم او سقط شد.

اين در کتاب‌هاي ما است يا در کتاب‌هاي شما؟ شما اول برويد مشکلات کتاب‌هاي خودتان را حل کنيد و اين کتاب‌هاي‌تان را اصلاح کنيد.

بعد هم مي‌گويد که در دهه 70، مجلس شوراي اسلامي کشف کردند که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شهيد شده است و بزرگان‌شان در کتاب‌ها و در تاريخ، هميشه مي‌نوشتند وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بعد از اين، در تاريخ و کتاب‌ها و تقويم‌ها، نوشته شد شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها).

جناب آقاي گرگيچ! مرحوم کليني (ره) متوفاي 329 هجري از آقا امام کاظم (عليه السلام) مستشهد 179 هجري نقل مي‌کند و مي‌گويد:

إن فاطمة صديقة شهيدة.

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، صديقه و شهيده است.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص458

اگر تاريخ شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مي‌خواهيد، اين است.

خود آقا امير المومنين (عليه السلام) در كنار قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و هم‌چنين ساير ائمه (عليهم السلام) مطالبى بيان فرمودند كه نشان‌گر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. من يك شب در شبکه سلام، روايات ائمه (عليهم السلام) در شهادت و مظلوميت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح كردم.

]سخن امير المؤمنين به هنگام دفن حضرت زهرا (س)

قال امير المؤمنين ع حين  دفن فاطمة قال: وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ . نهج البلاغه ، خطبه 202 .

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليهاالسلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.

بزرگان اهل سنت نيز اين خطبه را نقل كرده اند همانن:

استاد عمر رضا كحالة.  أعلام النساء " ( ج 3 ص 1221 ط دمشق .

فاضل معاصر مأمون غريب  از علماي مصر. خلافة علي بن ابي طالب ص 33 .

فاضل معاصر عبد العزيز شناوي. سيدات نساء اهل الجنة ص 151.

مرحوم شيخ حبيب الله خوئي در شرح نهچ البلاغه در معناي «تظافر الامة» نوشته است:

اين سخن علي (ع) اشاره به شكستن پهلو و سقط جنين حضرت زهرا (س) است[

 

ايشان مي‌گويد قبلا مي‌نوشتيد وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و الان مي‌نويسيد شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها). معلوم مي‌شود كه بداءي حاصل شده است.

اين آقا ظاهرا با واژه‌هاي عربي هم آشنا نيست. توصيه مي‌كنيم كه مقداري سواد داشته باشند و به حوزه علميه قم بيايند و چند سال تحصيل بكنند تا اين‌طور بي‌ربط و بي‌مهابا حرف نزنند. كلمه وفات و شهادت، مترادف است. اين‌طوري نيست كه مثلا اگر شما گفتيد وفات فلان، يعني شهيد نشده است. با اين‌كه شيعه و سني معتقد هستند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) شهيد شده است، ببينيد كه آقاي إربلي - از علماي شيعه – در رابطه با اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورده است:

كان مع أخيه الحسن بعد وفات أبيه عشر سنين.

امام حسين (عليه السلام) بعد از وفات پدرش، با امام حسن (عليه السلام)، 10 ساله بوده است.

آيا اين‌كه چون اينجا گفته است وفات، يعني اميرالمؤمنين (عليه السلام) شهيد نشده است؟

در رابطه با امام حسين (عليه السلام) كه همه – شيعه، سني، يهودي، مسيحي و كمونيست – معتقدند كه شهيد شده است، ابن قولويه – متوفاي 367 هجري – و شيخ طوسي (ره) – متوفاي 460 هجري – و إبن شهر آشوب – متوفاي 588 هجري – روايتي را نقل مي‌کنند كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

أما أمتي ستقتله، فمن زاره بعد وفاته، كتب الله له حجة من حججي.

هر كس امام حسين (عليه السلام) را بعد از وفاتش زيارت كند، ... .

كامل الزيارات لإبن قولويه، ص144 - الأمالي للشيخ الطوسي، ص668 - مناقب آل أبي طالب لإبن شهر آشوب، ج3، ص272

آيا چون كلمه وفات درباره امام حسين (عليه السلام) آمده است، پس امام حسين (عليه السلام) شهيد نشده است؟! معلوم مي‌شود كه شما سواد نداريد و درس نخوانده‌ايد و با واژه‌ها آشنا نيستيد.

در رابطه با عمر بن خطاب، همه شما معتقد هستيد كه شهيد شده است و در کتاب‌هاي خود، با نام شهيد نام مي‌بريد؛ ولي بزرگان شما مانند بلاذري – متوفاي 279 هجري – اين تعبير را دارد:

خطب فاطمه بنت عمر بن الخطاب بعد وفات عمر.

چون كلمه وفات درباره عمر آمده است، پس عمر شهيد نشده است و دروغ مي‌گوييد كه شهيد شده است؛ چون بزرگان شما گفته‌اند وفات عمر.

هم‌چنين در رابطه با عثمان، همه‌‌تان معتقديد كه شهيد شده است و كسي از علماء اهل سنت، منكر شهادت عثمان نيست. علماء و بزرگان شما مانند ابن جوزي – متوفاي 597 هجري – صراحت دارد:

ذكر وفات عثمان بن عفان.

يعني اگر در جايي كلمه وفات آمد، نفي مي‌كند شهادت را؟ اينها مطالبي است كه شما توجه نداريد و نقل مي‌کنيد و متأسفانه با مشكل مواجه مي‌شويد.

شبهه چهارم:

ايشان مي‌گويد:

تا زماني كه شيعيان قائل به ارتداد صحابه بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، به هيچ وجهي وحدت ميان ما امكان‌پذير نيست.

جواب:

جناب آقاي گرگيچ! باز هم من توصيه مي‌كنم كه مقداري مطالعه كنيد و بي‌مهابا و بي‌اساس حرف نزنيد. قضيه ارتداد صحابه را خود عايشه إم المؤمنين نقل كرده است. ابن كثير دمشقي سلفي وهابي‌منش مي‌گويد:

قالت عايشة: لما قبض رسول الله صلى الله عليه و سلم ارتدت العرب قاطبة.

عايشه مي‌گويد: بعد از رسول الله صلى الله عليه و سلم، تمام عرب مرتد شدند.

شما اينها را مي‌خواهيد چه كنيد؟

البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336 – تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص314

در صحيح بخاري به نقل از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده است:

... صحابه مي‌خواستند نزد من در كنار حوض بيايند، ولي آنها را كنار مي‌زنند و من گفتم: اينها صحابه من هستند و:

قلت: أين؟ قال: إلى النار والله. قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري.

به كجا مي‌بريد؟ گفتند: به خدا سوگند! صحابهٔ تو را به طرف آتش مي‌بريم. گفتم: مگر اينها چه كرده‌اند؟ گفتند: اين صحابه، بعد از تو مرتدّ شدند و به دوران جاهليت برگشتند.

صحيح البخاري، ج7، ص208 و 209

اينها را ما چه كنيم؟ آيا اين گناه شيعه است؟

جالب اين‌كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

اينها را دسته دسته مي‌آورند و به آتش جهنم مي‌ريزند و:

فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

جز تعداد اندكي از صحابه، كسي خلاصي پيدا نمي‌كند.

جناب آقاي گرگيچ! اينها را مي‌خواهيد چه كنيد؟ بر فرض، شيعيان گفتند كه صحابه مرتد نشده‌اند، اين ارتداد صحابه در کتاب صحيح شما آمده است.

قابل توجه عزيزان  باشد كه من در زمان كوتاهي، آن هم در هواپيما بودم و توانستم اين جواب‌ها را آماده كنم؛ وگرنه هر كدام از اين شبهات، 3 ، 4 جلسه نياز به جواب دارد. من از عزيزان هم تقاضا مي‌كنم اين‌گونه شبهات را رصد كنند و پيگيري كنند و پاسخ‌گو باشند تا اينها ببينند كه شيعه در عرصه پاسخ‌گويي، كاملا حضور فعال دارد و اجازه اين‌طور سخنان بي‌پايه و اساس را بر ضد معارف اهل بيت (عليهم السلام) نمي‌دهد.

شما اهل سنت تنها به قاضي مي‌رويد و من بارها گفته‌ام و الان هم خدمت شما عزيزان و در محضر حضرت آيت الله سيدان و مسئولين اين موسسه عرض مي‌كنم هر كدام از اين مولوي‌ها و ائمه جمعه اهل سنت در داخل كشور كه آماده مناظره در داخل و خارج از كشور ايران باشند، حتي بالاي كوه دماوند، بدون هيچ قيد و شرطي، بنده حاضر هستم. بنده، آقا امام رضا (عليه السلام) را شاهد مي‌گيرم كه بدون هيچ پيش‌شرطي حاضرم با اين حضرات مناظره كنم. اگر واقعا ثابت كردند كه ما اشتباه مي‌كنيم، اين‌قدر شهامت داريم كه به اشتباه‌مان پي ببريم و اگر ثابت كرديم كه انديشه اينها نسبت به شيعه و تفكرات شيعه، غلط و باطل است، انتظار داريم كه اينها هم مردانه اعتراف كنند به بطلان خودشان. اين تنها به قاضي رفتن و چندين هزار جوان سني را جمع كردن و حرف‌هايي را گفتن و آنها هم فهميده يا نفهميده تكبير گفتن، هنر نيست؛ هنرنمائي در ميدان مناظره و گفتگوي علمي است.

در سال تحصيلي گذشته در دانشگاه فردوسي مشهد، بارها گفتم كه هر كدام از اساتيد اهل سنت و مولوي‌ها و آنهايي كه در بعضي از دوران، حضوري فعال در اين دانشگاه داشتند، براي مناظره بيايند و من آماده هستم. دوستان نهاد رهبري تلاش كردند با بعضي از مؤلفين اهل سنت استان خراسان تا جلسه گفتگو و مناظره تشكيل بدهند و تا ألان، هيچ‌كدام‌شان جوابي به ما نداده‌اند. بنده همه شما را به عنوان وكيل خودم انتخاب مي‌كنم تا با اينها صحبت كنيد براي مناظره بدون هيچ پيش‌شرطي. البته بنده با كساني حاضر به مناظره هستم كه سِمَت استاد حوزه علميه يا دانشگاه يا سمت امامت جمعه را دارند و واقعا مي‌ارزد كه انسان با آنها به گفتگو بنشيند.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:32  توسط پایگاه دانلود تشیع ایرانشهر  |